در کلاس های آزاد بازیگری شرکت کرده بود که هنوز یک ماه از کلاس هایش نگذشته بود برای بازی در جوانی انتخاب شد و اولین بازی خود را در سال ۸۰ انجام داد که در آن سریال ۱۸ ساله بود .
همچنین وی با هیچ کدام از خانم ها و آقایان طباطبایی در سینما و تلویزیون کشور نسبت فامیلی ندارد – مثل بهنوش طباطبایی – علی طباطبایی و …
شغل دومش بازرگانی است و پیش پدرش کارمیکند. زیاد معاشرتی نیست. منطق خاص خودش را دارد. کمی عصبی است. به روانشناسی علاقه دارد. زیاد کتاب میخواند بیشتر نمایش نامه. فیلمهای مورد علاقه اش «خاطرات یک گیشا» و «بادبادک باز» است.
فیلمشناسی
سال تولیدre"> نام فیلمre"> کارگردان
1383re"> دیشب بابا تو دیدم آیداre"> رسول صدرعاملی
1385re"> چهارانگشتیre"> سعید سهیلی
1386re"> دماغre"> -
1386re"> جعبه موسیقی(اکران نشده)re"> فرزاد موتمن
1387re"> می زاکre"> حسینعلی لیالستانی
1387re"> پسرتهرونیre"> کاظم راست گفتار
1387re"> صداهاre"> فرزاد موتمن
1388re"> طهران تهران (اپیزود:سیم آخر)re"> -
1389re"> مرهمre"> علیرضا داودنژاد
1389re"> سرسپردهre"> بهمن گودرزی
1389re"> بانوی شهر ماre"> ابراهیم حاتمی کیا
1389re"> سیب منre"> بهرام بهرامیان
1390re"> گرازش یک جشنre"> ابراهیم حاتمی کیا
مجموعه تلویزیونی
نام مجموعهre"> سال
گریهre"> 1380
در چشم بادre"> 1384
میوه ممنوعهre"> 1385
پرانتز بازre"> 1388
تئاتر
سالre"> نام تئاترre"> کارگردان
1390re"> درسre"> داریوش مهرجویی
1390re"> کمی تاب بخوریمre"> آروند دشت آرایی
حاشیه
یادداشت طناز طباطبايي برای فیلم "مرهم" من یک خونواده پیدا کردم. با یک مادر بزرگ بزرگ بزرگ. حرف از خانواده داوودنژاده که شهره خاص و عامه. اما حالا من باید هم جنسشون می شدم. باید می شدم جزو خونواده شون. تا بتونم کنارشون باشم. من طناز طباطبایی تنها بازیگری بودم که وارد این خونواده می شد. و مجبور بودم که بازیگری نکنم، جزو خونواده باشم. و نابازیگری را تجربه کنم. من واقعا صاحب یک مادر بزرگ شدم. چهار ماه از زندگی من با این خونواده گذشت. و حالا دیگر وقت رفتن و خداحافظی . اما دل کندن از این مادربزرگ پیر دوست داشتنی به هیچ عنوان کار راحتی نبود. من عادت کرده بودم که سالی چند بار با چندین و چند پروژه کار کنم و بعد از اتمام کار از همشون با همه دلبستگی ها خداحافظی کنم. اما این بار مرهم یک پروژه نبود. چهار ماه زندگی بود. می خواستم به عزیز عزیزم بگویم: عزیز من باید بروم. بروم تو دنیای خودم و تو هم باید بروی تو دنیای خودت . این یک فیلم بود و حالا تمام شده. اما نشد. وقتی چشم های نگرانش را دیدم.دلم نیومد حتی کلمه ای از جدایی بگویم. یادمه آخر سر گفت:تلفن می کنی؟ گفتم: آره گفت:مگر تلفنم را داری؟ گفتم: می گیرم از آقا مرتضی. گفت: یادت نره ها! و من مطمئنم که اون منتظره. شک ندارم که وقتی فیلمو ببینید، احساس جاری و روان فیلم را تحسین خواهید کرد.
دیالوگ ها
| قسمتی از دیالوگ فیلم: یه خونواده پیدا کردم در فیلم مرهم
عزیز : یک سئوال میخوام ازت بپرسم !! اگه ناراحت نمیشی بپرسم ؟
مریم : چیه ؟
عزیز : اون موقع که پلیس اومد انقدر ترسیدی چی تو کیفت بود ؟
مریم : پایپ
عزیز : پایپ چیه ؟
مریم : پایپ یک چیزیه که باهاش شیشه میکشن .
عزیز : شیشه چیه ؟ مگه شیشه کشیدنیه ؟
مریم : آره شیشه کشیدنیه ، عین نبات
عزیز : نباتُ که نمیکشن ؟
مریم : چرا عزیز یک مدل جدیدش اومده خارجیه . خوردش می کنن ، میریزنش تو پایپ ، زیرش ُ داغ میکنن ، اون بخار میکنه ، .... میکشنش
عزیز : یه چیزایی شنیده بودم .
مریم : چی شنیده بودی ؟
عزیز : تو هیچ عطاری پیدا نمیشه .
مریم : پس کجا پیدا میشه ؟
عزیز : همون جا که تو میری بخری .
مریم : خوب پس ... حالا بازم میخوای بیایی ؟
عزیز : آره می آم تا اذییتت نکنن ، مزاحمت نشن .
مریم : البته اگه با این چادر چاقچورت بهم بفروشن .
عزیز : می فروشن . خوبم می فروشن . .... این نبات خارجی که تو میکشی خاصیتش چیه ؟
مریم : خاصیتش ...؟ عزیز خاصیتش اینه که تو رو از این دنیای بدبختی میکشه بیرون .
عزیز : زحمت کشیدی ...
مریم : یعنی چی ؟
عزیز : خودت باید مشکلات خودتُ حل کنی . نه اینکه بزنی بری بیرون .
مریم : عزیز نصیحت ؟
عزیز : نصیحت نه .. نصیحت نه من خودم یکی رو می خوام نصیحتم کنه .